مرکز تخصصی جغرافیای تاریخ اسلام

دارالنَدْوَه

      

دارالنَدْوه نخست خانه قُصَیّ بن کلاب بود(1) و به جهت جایگاه ویژه وی میان قبیله، امور مهم اهل مکّه در آن انجام میگرفت كه برخی از این قرار است:

 1‐ تصمیم سازی برای جنگ

2‐ عقود ازدواج 

3‐ معاملات مهم

۴‐پایان دادن به خصومت ها

۵‐ ختنه پسران 

۶‐ به خدمت گیری کنیزان 

7‐ بدرقه و استقبال کاروان های مکّه.(2)

این مکان حدود 87 متر با کعبه فاصله داشت و درِ آن به سوی مسجد الحرام باز می شد.(3)

دارالندوه خبرسازترین نقطه برای اهل مکّه بود و در اندک زمانی، جایگاه حضور بزرگان و چهره های برجسته مکّه شد که به رایزنی و مشورت در امور مهم می پرداختند.

در جامعه پیرسالار مکّه که جوانان و مردان را پیش از میان سالی و کسب تجربه های لازم، دارای شأن و منزلتی نمی‌دانستند، بسیار طبیعی بود که برای ورود به دارالندوه مقرّراتی نیز وضع شود.

بر اساس برخی گزارش‌ها(۴) هیچ مردی پیش از چهل سالگی که سنّ کمال و پختگی به شمار میرفت، اجازه ورود به آن را نداشت، هرچند این موضوع استثنائاتی نیز داشت؛ مانند آنچه درباره فرزندان و خاندان قُصَیّ(۵) نیز افرادی چونان حَکیم بن حِزام(۶)، أبوجَهل(7) و عُتْبَة بن رَبیعه(8) آمده است.

در امور گوناگونی، پس از رایزنیهای متعارف، در صورت موافقت همه حاضران، نوعی اجماع شکل میگرفت؛ با این حال هیچ تضمین رسمی و قانونی برای اجرای آن نبود و تنها جایگاه و شأن افراد، نیز کفایت های اجرایی آنان تعیین کننده بود. 

در چنین شرایطی، گاه بزرگِ قبیله ای مخالفت می ورزید و جداگانه نظر خود را عملی می‌کرد.

در اینگونه موارد، هرچند به ندرت اتفاق می افتاد، نقش رئیس یا بزرگ قبیله پررنگ تر از اعضای دارالندوه میشد، اما غالباً سعی حاضران بر این بود که از پدیداری پراکندگی در آرا به اندازه امکان بپرهیزند.(9) 

*****

ریاست دارالندوه پس از مرگ قُصَیّ به عبدالدّار (فرزند بزرگ)، عبدمَناف بن عبد‌الدار، هاشم بن عبدمناف بن عبدالدار، سپس دو فرزند وی عُمَیْر (پدر مُصْعَب) و عامِر رسید. 

سرانجام این مکان از سوی عِکْرِمَة بن عامِر بن هاشِم بن عبدمناف بن عبدالدار(10) ‐ یا فرزند وی أبوعلی(11) ‐ به معاویه فروخته شد. او نیز آن را دارالاماره خویش در مکّه قرار داد.(12) هرگاه او (و پس از او دیگر حکمرانان بنی امیّه) به مکّه می رفتند، در آنجا فرود می آمدند، سپس محل دارالندوه به فضای مسجدالحرام پیوست.

 

 

.........................................................................................................

1. ر.ک: السیرة النبویة، ابن‌هشام، ج 1، ص82؛ أخبار مکة و ما جاء فیها من الآثار، ج2، ص109؛ تاریخ الیعقوبی، ج 1، ص239؛ معجم ما استُعجم، ج 1، ص2۵7 ـ 2۵8 (ذیل واژه بطحاء مکه)؛ المنتظم، ج2، ص222؛ البدایة و النهایة، ج2، ص312. 

2. ر.ک: السیرة النبویة، ابن‌هشام، ج 1، ص82؛ الطبقات الکبری، ج 1، ص70؛ المنمق، ص33؛فتوح البلدان، ج 1، ص۶0؛ تاریخ الیعقوبی، ج 1، ص2۴0؛ تاریخ طبری، ج2، ص18؛  معجم البلدان، ج۵، ص18۶؛ البدایة و النهایة، ج2، ص2۶3 ـ 2۶۴؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 1، ص27۵؛ تاریخ الخمیس، ج 1، ص1۵۵؛ السیرة الحلبیة، ج 1، ص12 و 1۵.

3. ر.ک: السیرة النبویة، ابن‌هشام، ج 1، ص82؛ الطبقات الکبری، ج 1، ص70؛ تاریخ طبری، ج2، ص18.

۴. ر.ک: الاِشتقاق، ص97؛ تفسیر القمی، ج 1، ص273؛ ثِمار القلوب، ص418، باب۴۴، شماره 8۵1؛ إعلام الورى بأعلام الهدى، ج 1، فصل 8، ص1۴۵؛ سِیَر اَعلام النُبلاء، ج3، ص۴9 و ۵0؛ الاعلام بأعلام بیت الله الحرام، نهروالی، ص۴۵؛ بحارالأنوار، ج 19، ص۴8؛ المفصل فی تاریخ العرب قبل ‌الاسلام، ج۴، ص۴7.

۵. الاعلام بأعلام بیت الله الحرام، ص۴۵. 

۶. ثِمار القلوب، باب ۴۴، ص۵18؛ تهذیب الکمال، ج7، ص18۵ ـ 18۶. 

7. عیون الأخبار، ابن قتیبه، ج 1، ص230؛ الاِشتقاق، ص97. 

8. إعلام الورى بأعلام الهدى، ج 1، ص۴۵.

9. ر.ک: المفصل فی تاریخ العرب قبل ‌الاسلام، ج۴، ص۴8.

10. الطبقات الکبری، ج 1، ص77؛ المنمق، ص3۴ و 190 ـ 191؛ فتوح البلدان، ج 1، ص۶0؛ أنساب الأشراف، ج 1، ص۶0؛ الأحکام السلطانیة، ص211؛ معجم البلدان، ج2، ص۴23 (به نقل از ابن‌کلبی)؛ اُسد الغابة، ج۴، ص7؛ الکامل فی التاریخ، ج2، ص23؛ الإصابة فی تمییز الصحابة، ج۴، ص۴۴۴، ش5655؛ الاعلام بأعلام بیت الله الحرام، ص۴۵؛ المفصل فی تاریخ العرب قبل ‌الاسلام، ج۴، ص۵0.

در برخی گزارش‌ ها، نام فروشنده این مکان به معاویه، حَکیم بن حِزام آمده است. ر.ک: معجم البلدان، ج2، ص۴23؛ اُسد الغابة، ج2، ۴1؛ الروض الاَنف، ج2، ص۵۵؛ البدایة و النهایة، ج2، ص2۶۴؛ السیرة النبویة، ابن‌کثیر، ج 1، ص98؛ الإصابة فی تمییز الصحابة، ج2، ص98؛ المفصل فی تاریخ العرب قبل ‌الاسلام، ج۴، ص۵0 

برخی نیز خرید حکیم از عِکْرِمه یا برادرش مَنصور را آورده اند پیش از آن که به معاویه بفروشد. ر.ک: نسب قریش، ج7، ص2۵۴؛ جمهرة نسب قریش و أخبارها، زبیر بن بکار، ج2، ص۵18، حدیث 9۴3؛ جمهرة أنساب العرب، ص127.

با این حال، قراینی هست که اطمینان به درستی این نقل را کم می کند. بَلاذُری نیز (ر.ک: أنساب الأشراف، ج9 ص۴۵۴) از این سخن به اَعظَمُ الخَطا یاد و آن را رد كرده است.

11. تاریخ المدینة المنورة (أخبار المدینة النبویة)، ج2، ص۶8۵.

12. الطبقات الکبری، ج 1، ص77؛ الکامل فی التاریخ، ج2، ص23.



اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی